|
- مفهوم مادرشهر: Metropolis يا مادرشهر، از ريشه يوناني و از دو کلمه Meter (مادر) و Polis (شهر) تشکيل شده است. تعاريفي که از مادرشهر شده است به شرح زير ميباشد: 1- مادرشهر، شهري است که ازنظر مرکزيت دولتي، فعاليت اقتصادي يا فرهنگي بر ساير سکونتگاهها برتري داشته باشد. اين شهر ممکن است شهر اصلي يک ناحيه، يک ايالت- استان و يا يک کشور و گاهي پايتخت آن باشد. برابر اين تعريف، ميتوان عنوان مادرشهر را در مورد هر شهر بزرگ به کار برد. 2- در نظريه مکان مرکزي، مادرشهر به شهري گفته ميشود که حداقل داراي يک ميليون نفر جمعيت باشد و در سلسله مراتب شهري بتواند به صورت مرکز کنترل اقتصاد جديد درآيد تا بر ناحيهاي از 5 ميليون تا30 ميليون نفر جمعيت مسلط گردد. 3- مادرشهر، مکاني است که در داخل آن، حداقل 500000 نفر در فاصله زماني 45 دقيقه از مرکز شهر زندگي ميکنند و وسيله طي اين فاصله نيز براي اکثريت جمعيت شهر قابل دسترسي ميباشد. 4- ناحيه مادرشهر، به نواحي گفته ميشود که تحت تأثير مادرشهر قرار ميگيرند و در داخل وسعتي به فاصله زماني دو ساعت از مرکز شهر مادر واقع شدهاند. در داخل ناحيه مادرشهر، شهرکهاي اقماري و حومهها قرار ميگيرند. مادرشهر ضمن تأثير گذاري بر ناحيه خود، از ناحيه خود به وسيله وجود نقاط گذران اوقات فراغت، پارکها، درياچهها و متلها تأثير ميپذيرد.
- سه خصيصه عمده مادرشهرها: مادرشهرهاي بزرگ امروزي داراي سه خصيصه عمده به شرح زير ميباشند: 1) عدم تمرکز در مادرشهرها: پيشرفت روز افزون در زندگي امروز، حمل و نقل جديد و ارتباطات پيشرفته، به مردم شهرها امکان داد تا محل زندگي خود را دور از شهرها انتخاب کنند و اين جابجايي جمعيت شهري، ابتدا با قطارهاي بين شهري و حومهاي شروع گرديد. سپس با ترامواهاي برقي، سير تکاملي پيمود. در مرحله آخر، اتومبيل، بيشترين مردم شهرها را به حومهها و شهرکهاي خوابگاهي رساند. تکامل يابي تکنولوژي و حمل و نقل در امر انتخاب محل کارخانه نيز مؤثر افتاد. حمل و نقل با کاميونهاي بزرگ، احداث بزرگراهها و جابجايي عظيم نيروي انساني، مکانهاي جديدي را براي احداث صنايع تدارک ديد و به مانند گذشته در مجاورت آبراههها يا نزديک راهآهن احداث نميشوند. 2) تخصصيابي: دومين خصيصه جامعه مادرشهري، سطح بالاي تخصصيابي آنهاست که تنها در داخل مرزهاي آن ميتوان ديد. بازتاب اين تخصصيابي در کيفيت کاربري زمين، موارد تجاري و صنعتي به روشني قابل مشاهده ميباشد. بدينسان که بخشهاي داخلي هر مادرشهر يا مناطق داخلي آنها، هر يک به فعاليت و کارکرد ويژهاي اختصاص مييابد که مراکز خريد، منطقه ادارات، منطقه صنعتي شهر، منطقه مسکوني و منطقه گذران اوقات فراغت از آن جمله است. 3) وابستگي متقابل: يکي از نتايج، امر وابستگي متقابل ميباشد. بدينسان که به موازات افزايش تنوع شغلي در شهروندان و شرکتها، امر وابستگي مناطق داخلي شهرها و حومهها با مادرشهر اصلي بيشتر ميشود. اين وابستگي متقابل مناطق داخلي مادرشهر با منطقه نفوذ، در تقاضا براي فرصتهاي اشتغال، مواد غذايي، پوشاک، پذيرايي، روزنامهها و بيمارستانها به خوبي نمايان ميگردد. در نهايت نتيجه ميگيريم که جامعه مادرشهري، در يک کالبد فيزيکي، به يک بافت منسجم اجتماعي دست مييابد و در نهايت، همه شرايط اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و قومي حوزه مادرشهر، در يک قالب فيزيکي- اجتماعي به هم ميپيوندند.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:33  توسط میرنوید میرحق جو
|
|