مدیرت شهری و مدیریت بحران

پیتر هال در این کتاب به بررسی تحول شهر و منطقه و پیدایش و دگردیسی مسائل ومشکلات آن به فلسفه وروشهای برنامه ریزی شهری و منطقه ای می پردازد، سنت های برنامه ریزی در کشورهای اروپا وامریکا را مورد مقایسه قرار می دهد و نهایتاً شیوه خاصی از برنامه ریزی را توصیه می نماید.

 

-         برنامه ریزی، برنامه ریزان وبرنامه ها

به نظر می رسد که برنامه ریزی برای همه افراد همه چیز باشد. چه به واژه نامه انگلیسی آکسفورد مراجعه کنید چه به واژه نامه امریکایی وبستر، در می یابید که اسم « plan » وفعل « to plan  »    چند معنی متمایز دارند. خصوصاً اسم مذبور می تواند به معنی «نمایش کالبدی چیزی» باشد، مثل یک طرح یا نقشه یا می تواند « روشی برای انجام یک کار» ، یا « ترتیبی منظم از بخشهای یک هدف» باشد. معنی اول به ویژه کاملاً، با سایرمعانی متفاوت است. زمانی که از طرح خیابانی در لندن یا نیویورک صحبت می کنیم، معنای کاملاً متفاوتی را در نظر می آوریم، معنای متفاوت با زمانی که از برنامه خود برای دیدن خود از لندن یا نیویورک، در سال آینده صحبت می کنیم.    اما تعریفی وجود دارد که سایر تعاریف را ترکیب می کند و تمایز را  مبهم می سازد،  زمانی که  از « طرح » برای یک ساختمان جدید صحبت می کنیم. این به شکل همزمان، هم طراحی کالبدی از آن ساختمان است، آن طور که قراراست باشد، وهم راهنمایی است برای محقق ساختن مقاصد ما در ساختن آن ودر اینجا است که ابهام واقعی سر بر می آورد.

فعل « برنامه ریختن »، اسامی « برنامه ریزی » و « برنامه ریز» که ازآن مشتق می شوند، در واقع دومین گروه کلی از معانی را دارند. آنها به هنر ترسیم یک طرح کالبدی یا طرحی روی کاغذ اشاره نمی کنند آنها می توانند به معنی مرتب کردن بخشهایی از یا محقق ساختن دستاورد یک چیز یا با ابهام بیشتر معنی منظور داشتن را داشته باشند. متعارف ترین معنای « برنامه ریزی» مشتمل است بر این هر دو عنصر اول یعنی برنامه ریزی متوجه نیل عمدی به نوعی هدف است، و با هم پیوند دادن اقدامات در یک توالی منظم به جلو می رود. در واقع، یک تعریف در واژه نامه به «آنچه» که برنامه ریزی می کند، وتعریف دیگر به « نحوه ای» که برنامه ریزی آنرا انجام میدهد اشاره دارد. بنابراین به طور خلاصه، برنامه ریزی به عنوان یک فعالیت کلی، ساختن سلسله مراحلی منظم از عمل است که منجر به نیل یک هدف یا اهداف بیان شده می گردد. روشهای اصلی آن جملات مکتوب است که در مواقع مقتضی به وسیله پیش بینی های آماری، بیانات ریاضی، ارزیابی های کمی شده ونمودارهایی که روابط بین بخشهای متفاوت برنامه را نشان می دهد تکمیل می شود.

-         منظور ازبرنامه ریزی شهری ومنطقه ای

در بسیاری از کشورهای پیشرفته مثل ایالات متحده، آلمان، یا ژاپن عبارت « برنامه ریزی شهری » اکیداً یک مکرر گویی است، یعنی از آنجا که اکثریت عظیمی  از جمعیت در آمارها به عنوان جمعیت شهری طبقه بندی می شوند و در مکانهایی زندگی می کنند که بوسیله عنوان شهری تعریف می گردند، به نظر می رسد که به سادگی به معنی هر نوع برنامه ریزی باشد. برنامه ریزی شهری به شکل معمول ومتعارف معنی محدودتر و دقیقتری دارد یعنی به برنامه ریزی با یک عنصر فضایی یا جغرافیایی اشاره دارد که درآن هدف کلی تمهید یک ساختار فضایی از فعالیتها است که به نحوی از شکل موجود بدون برنامه  بهتر است، که به برنامه ریزی کالبدی مشهور است. به عبارت دیگر به نظر می رسد که برنامه ریزی شهری یا منطقه ای حالت خاصی از برنامه ریزی عمومی است که شامل عنصر طرح سازی، یا نمایشی است.

متفکران پیشرو در برنامه ریزی شهری، از1880 تا1945(انگلستان، امریکا، اروپا)

ابنزر هوارد (1898-1920) باغشهرها

استدلال هوارد نوع جدیدی از سکونتگاه- شهر- روستا، یا باغشهر می تواند به شکل منحصر بفردی تمامی مزیتهای شهر را از طریق قابلیت دسترسی و تمامی مزیتهای روستا را از طریق محیط زیست،  بدون هیچ یک از کاستی های هر دو، ترکیب کند. شهر جدیدی که بدین طریق ایجاد می شود، عمدآً درخارج از فاصله آمد وشد معمولی شهر قدیمی قرار دارد. این شهر نسبتاً کوچک است هوارد جمعیتی معادل 30 هزار نفر پیشنهاد کرد و به وسیله حداقل 5 هزار هکتار کمربند سبز احاطه می شد.

ریموند آنوین (1863-1940) و بری پارکر(1867-1947) حومه باغ

خوابگاهی در حومه شهر که وجودش را مدیون خط زیرزمینی جدیدی بود از نظر اجتماعی مختلط که همه انواع خانه ها از قصر های بزرگ تا کلبه های کوچک را درخود داشت و ایجاد طیفی از خانه ها  که تماماٌ با مهارت طراحی شده و با این وجود همگی در کمال تنوع با آرامش با هم در سازگارند ودر بستر فضای سبز در نه در کمربند فضای سبزقرار می گیرد.

کلارنس پری (1872- 1944 ) وکلارنس استین ( 1882- 1975) واحد همسایگی

ایده واحد همسایگی اساساً صرفاً چیزی عمل گرایانه است بدین معنا که خدمات مشخصی که همه روزه برای گروههایی از مردم، که نمی خواهند ویا نمی توانند به فواصل دور دست سفر کنند،(خانمهای خانه داروبچه های کم سن وسال) فراهم می گردد.

پاتریک گیدز (1854 – 1932)  وپاتریک ابر کرامبی (1879- 1957 ) تغییر مقیاس

گسترش دادن برنامه ریزی شهری به یک مقیاس بزرگتر  ورابطه بین مکان، کار ومردم.

فرانک لوید رایت (1860 – 1959) شهر وسیع الهکتار

هر خانه به وسیله زمینی به وسعت چهار هزار متر مربع که جهت کشت محصولات کافی است، احاطه میشود، خانه ها بوسیله بزرگراههای عظیم متصل می شوند که اجازه سفر سریع به وسیله خودرو را درهر جهت می دهند.

آرتوروسوریای مات ( 1844 – 1940) بسط شهر خطی

شهر موجود در امتداد یک محور حمل ونقل با سرعت بالا وتراکم زیاد بسط یابد.

تونی گارنیه (1869- 1948 ) شهر صنعتی

همانند باغشهر هوارد سکونتگاه جدید و مستقلی با صنایع وواحد های مسکونی مجاور باشد.

ارنست می (1886- 1970 ) شهرهای اقماری

سلسله ای از شهرهای اقماری، زمین باز خارج از محدوده های ساخته شده و بوسیله یک کمربند سبز مجزا از شهر توسعه داد.

لوکوربورزیه (شارل ادوارد ژانره) ( 1887 – 1965)  شهر فردا، شهرتابان (شهر شعاعی)

ایده شهری با تمرکزات بسیار بالای محلی جمعیت و ساختمانهای مرتفع را بسط دادکه اجازه می دادند غالب فضای روی زمین باز بماند.

تقریباً تمامی این برنامه ریزان دلمشغول تولید طرحهای کلی، با بیانه هایی از وضعیت نهایی آتی شهر، یا منطقه بودند آنطور که می خواستند ببینند، در غالب موارد آنها به مقدار بسیار کمتری دلمشغول برنامه ریزی به عنوان فرآیندی مداوم بودند که مجبور بود نیروهای دقیق ودر حال تغییر جهان خارج را لحاظ کند. این افراد به مقدار بسیار زیاد برنامه ریزانی کالبدی بودند. آنها مشکلات جامعه واقتصاد را به معنای کالبدی می دیدند، بایک راه حل کالبدی یا فضایی به معنای ترتیب خاصی از از آجر وملاط، فولاد وبتون در روی زمین، این نیز قابل درک است. آنان آموزش دیده بودند که بدین طریق فکر کنند و دلمشغولی های آنها توسعه کالبدی بود. با این وجود این طرز تلقی حامل یک خطر واقعی است، بدین معنا که یک چنین برنامه ریزانی وکسانی که توسط آنها آموزش دیده وتحت تاثیر قرار می گیرند، به جایی می رسندکه تمامی مشکلات شهرها ومناطق را قابل حل به معنای کالبدی وصرفاً به معانی کالبدی می بینند. طبق این دیدگاه مشکلات بیقراری اجتماعی در شهر باساخت محیطی جدید برای جایگزین کردن محیط قدیمی برطرف خواهد شد یعنی محیطهای جدیدی که وضعیت ضعیف بهداشتی، آموزش نامناسب، تغذیه بسیار ناموزون، اختلاف زناشویی وبزهکاری جوانان همگی از آنها دور خواهد شد. متشابهاً با مشکلات گردش و ازدحام ترافیک در شهر با طراحی یک نظام جدید رادیکال به عنوان بخشی از یک شکل شهری جدید برخورد خواهد شد، که در آنجا البته مشکلات از بین خواهند رفت. این برداشت آزار دهتده تر، که ممکن است راه حلهای ارزانتر یا بهتری با هویتی غیر کالبدی برای مشکلات وجود داشته باشد، در نوشتجات پیشروان تفکر برنامه ریزی مورد بحث شده یافت نمی شود. آنان به اندازه خصوصیات مثبت خود با محدودیتهای خویش تاثیر خود راگذاشته اند، هرچند که خصوصیات مثبت آنها ممکن است قابل توجه باشد.

-         فرآیند برنامه ریزی

مرحله اول تا اواسط دهه 1960 بسط یافت و به خوبی در اولین برنامه های توسعه ظاهر شد را می توان دوران طرح جامع یا طرح های کلی خواند.

مرحله دوم که در حدود سال 1960 فرا رسید را می توان دیدگاه سیستمی برنامه ریزی خواند.

مرحله سوم که در اواخر دهه 1960 ودهه 1970شروع به تکوین نمود ایده برنامه ریزی به عنوان مشارکت مداوم در مناقشه می باشد.

-         برنامه ریزی سیستم ها در مقابل برنامه ریزی جامع

تغییری که پس از سال 1960 صورت  گرفت مبتنی بر این تصور بود که تمامی انواع برنامه ریزی نوع متمایزی از فعالیت انسانی را تشکیل می دهند که دلمشغول کنترل سیستم های خاص است.    بنابراین برنامه ریزی فضایی (برنامه ریزی شهری و منطقه ای) صرفاً یک زیر طبقه از فعالیتی عمومی است که برنامه ریزی خوانده می شود ودلمشغول مدیریت و کنترل یک سیستم خاص یعنی سیستم شهری ومنطقه ای است. از این مطلب چنین برمی آید که تمامی برنامه ریزی فرآیندی مداوم است که از طریق جستجوی طراحی طرق مقتضی، کنترل سیستم مربوطه و سپس نظارت بر تاثیرات کار می کند، تا ببینند تا چه اندازه کنترلها موثر بوده اند، یا تاچه اندازه نیازمند تعدیلات بعدی هستند. این دیدگاه از برنامه ریزی کاملاً با دیدگاه نسل قدیمی تر برنامه ریزان مثل گیدز یا ابر کرامبی، یا حتی نسلی که سیستم برنامه ریزی را در بریتانیا پس از جنگ دوم جهانی ایجاد کرد متفاوت است. در نظر این برنامه ریزان قدیمی تر، برنامه ریزی دلمشغول تولید طرحهایی بود که تصویری دقیق      از وضعیت نهایی آینده ای مطلوب فراهم می آورد. برنامه ریزی قدیمی دلمشغول تعیین وضعیت نهایی آینده ای مطلوب با جزئیات بر حسب اشکال کاربری اراضی روی زمین بود، رویکرد جدید، که دربریتانیا در برنامه های ساختاری تهیه شده تحت قانون برنامه ریزی سال 1968 صورت خارجی یافت. در عوض روی اهداف فرعی برنامه و طرق جایگزین نیل به آنها تمرکز کرد. در برنامه ریزی جدید روی دنبال کردن تبعات ممکن خط مشی های جایگزین و سپس تنها درآن صورت ارزیابی آنها در مقابل اهداف فرعی به منظور انتخاب یک مسیر مرجح برای عمل تاکید می شد وتاکید گردد که حین اینکه فرآیند نظارت انحرافاتی را بین مقاصد برنامه ریز و وضعیت واقعی سیستم معلوم می ساخت این فرآیند می توانست به اشکال مداومی تکرار شود.

مفهوم جدید برنامه ریزی یکی از جدید ترین علوم یعنی سیبرنتیک مشتق شده بود که در ابتدا توسط ریاضیدان و متفکر بزرگ امریکایی نوربرت وینر مشخص و نامگذاری شد. سیبرنتیک به عوض پرداختن به یک موضوع کاملاً جدید اساساً طریقی جدید یرای سازمان دادن به دانش موجود درباره طیف وسیعی از پدیده ها است. برداشت مرکزی سیبرنتیک آن است که بسیاری از این پدیده ها چه اجتماعی و یا اقتصادی باشد و چه هویتی بیولوژیکی یا کالبدی داشته باشند را می توان به شکل مفیدی به عنوان نظامهای پیچیده ای در نظر گرفت که روی هم متقابلاً عمل می کنند. رفتار ذرات اتمی، یک هواپیمای جت و اقتصاد یک کشور را تماماً می توان بر حسب سیستم هایی در نظر گرفت وتوصیف کرد که بخش های متفاوت آنها را می توان ازهم مجزا ساخت و تعاملات بین آنها را می توان تحلیل نمود. سپس با معرفی ساز و کارهای کنترلی مقتضی می توان رفتار سیستم را به منظور نیل به اهدافی مشخص به میل فرد کنترل کننده به طرق خاصی دگرگون ساخت. نکته در اینجا آن است که به منظور کنترل موثر سیستم درک عملیات سیستم در کل ضروری است. در صورتی که این شرط محقق نشود اقدامات صورت گرفته برای کنترل یک بخش از سیستم چه بسا تاثیرات کاملاً غیر منتظره ای در جای دیگر داشته باشند. طراحی یک خودرو موتوری مثال خوبی است، اگر طراح بدون در نظر گرفتن تاثیر کل روی بقیه سیستم پیچیده ای که خودرو را می سازد قدرتی اضافی تولید کند، نتیجه می تواند بی ثباتی یا فرسایش سریع قطعات دیگر با پیامدهای فاجعه آمیز باشد.

سیبرنتیک مدتها است که کاربردهای عملی قابل ملاحظه ای در فن شناسی نوین خصوصاً در سیستم های کنترلی پیچیده ناظر برایستگاههای موشک فضایی یا نیروگا ههای برق داشته است. کاربرد های آن در عالم حیات اجتماعی و اقتصادی هنوز آزمایشی است. برخی ناظران فکر می کنند که رفتار توده انسانی چنان پیچیده و غیر قابل پیش بینی است که نمی شود آنها را به قوانین سیبر نتیک تقلیل داد. تمامی آنچه که می توان با اطمینان گفت آن است که در برخی نواحی که انسان وماشین با هم تعامل دارند. برای مثال به مانند سیستمهای کنترل ترافیک شهری سیبر نتیک مدتها است که کارآیی خود را به اثبات رسانده است این امرکه آیا کاربرد آن را می توان به همین خوبی در تمامی نواحی رفتار انسانی گسترش داد هنوز به اثبات نرسیده است.

برای مفهوم برنامه ریزی سیستمها همانطور که درنهایت برنامه ریزی مبتنی بر سیبرنتیک خوانده شد ایده تعامل بین دو سیستم متوازی ایده ای بنیادین است که عبا رتند از خود سیستم برنامه ریزی یا کنترلی وسیستم که به دنبال کنترل آن است. این تصور تعامل دائمی می باید در سراسر شرح ماجرای بعدی فرآیند برنامه ریزی سیستماتیک به خاطر سپرده شود. بالاخص ما دلمشغول این فرآیند هستیم، آن طور که نسبت به برنامه ریزی فضایی بکار گرفته می شود. که دراینجا از وسیعترین معنای کلمه فضایی استفاده می کنیم یعنی نیازی نیست که به فضای سه بعدی هندسی اقلیدسی محدود شود، بلکه ممکن است مثلاً  جهت در بر گرفتن تصورات فضای اقتصادی (هزینه های دخیل در پیمودن فاصله) وفضای روانشناختی یا ادراکی گسترش یابد. با این وجود شک کمی می تواند وجود داشته باشد که از جهاتی، هرچه  می خواهد از سوی عوامل  روانشناختی یا اقتصادی شکل  طبیعی خود را از دست داده باشد، روابط بخشهای سیستم شهری ومنطقه ای در فضای جغرافیایی می یابد دلمشغولی مرکزی برنامه ریزی شهری  ومنطقه ای می باشد.

برای کنترل این روابط در اقتصادی مختلط مانند ایالات متحده یا کشورهای اروپای غربی برنامه ریز دو اهرم اصلی دارد، یکی قدرت کنترل سرمایه گذاری بخش عمومی است. خصوصاً در عناصری زیر ساختاری مثل جاده، خطوط آهن، فرودگاهها، مدارس، بیمارستانها وطرحهای اسکان دولتی، دیگری قدرت تشویق یا عدم تشویق اقدامات بخش خصوصی برای توسعه کالبدی از طریق محرکه ها یا بازدارنده های توسعه صنعتی، کنترل روی کاربری اراضی، و مقررات محیط زیستی است. البته این اشکال قدرت هردو، از نظر ظرفیت وموثر بودن از یک کشور یا جامعه تا کشور یا جامعه دیگر فرق می کنند. کشورهای متفاوت نسبت های متفاوتی از تولید ناخالص ملی خود را در زیر ساختار های عمومی سرمایه گذاری می کنند. ملت های متفاوت کنترلهای وسیع خیلی متفاوتی روی توسعه کالبدی دارند. لذا تقریباً بنا به تعریف برنامه ریزان شهری یا منطقهً  ای هرگز کاملاً غیرموثر یا کاملاً قادر مطلق نخواهند بود. آنهادر یک وضعیت تعامل مداوم یا سیستمی که در حال برنامه ریزی آنند به سر خواهند برد، سیستمی که قسمتاً اما نه کاملاً در نتیجه فرآیند هایی که در ورای ساز وکارهای آنها است تغییر می کند.

-        اهداف کلی، اهداف جزئی و آماج

برنامه ریزی به عنوان فعالیتی عمومی ممکن است دارای هدفی جزئی یا اهداف جزئی بسیاری باشد. هیچ رابطه ای ضروری بین مقیاس و هزینه یک دستور کار برنا مه ریزی و پیچیدگی اهداف جزئی پشت آن وجود ندارد، ببنابراین، دستور کار امریکایی جهت سفر به ماه، یکی از پر هزینه ترین نمونه های سرمایه گذاری در تاریخ بشر، یک هدف جزئی اصلی نسبتاً روشن داشت. با این وجود بیشتر فعالیتهای برنامه ریزی شهری ومنطقه ای اهداف جزئی چند گانه دارند. لذا اولین قدم در فرآیند تعیین اهداف است که برنامه ریز به دنبال نیل به آنها، منظم کردن آنها برحسب اهمیت ودر نظر، این مطلب است که تا چه اندازه هر یک از آنها با دیگری قابل تلفیق است این ممکن است بدیهی به نظر آید، با این وجود به شکل حیرت آوری غالب برنامه های گذشته ثابت می کنند که در رفتار با اهداف جزئی بسیار مسامحه کارند، تقریباً مثل این به نظر می رسد که اهداف برنامه چنان به خوبی درک شده اند که هیچ کس نیازی به مکتوب کردن آنهاندارد. اما تا زمانیکه اهداف جزئی آشکارا بیان نشده باشد هیچ کس نمی تواند مطمئن باشد که مردمی که دارد برای آنها برنامه ریزی می شود درآنها شریک هستند، همچنین در چنین حالتی ترجیح یک برنامه بر برنامه دیگر عقلاً ممکن نیست.

لذا روش شناسی برنامه نوین، تاکید بسیاری روی این قدم اول در مرحله مزبور می کند به خصوص نسبتاً با دقت بین سه مرحله در بسط مقاصد یعنی قاعده بندی هدف کلی، تعیین اهداف فرعی وتعیین آماج تمیز می دهد. اهداف کلی اساساً عام و بسیار انتزاعی اند، آنها به افتادن در درون مقولات وسیعی مثل مقولات اجتماعی، اقتصادی و ازنوع زیبا شناسی تمایل دارند. وممکن است شامل کیفیاتی از خود فرآیند برنامه ریزی مثل قابلیت انعطاف باشند. برخی از نویسندگان ، اهداف کلی را به طریق نسبتاً متفاوتی به عنوان دلمشغولی تعریف می کنند در این دیدگاه برنامه ریزان با تعیین زیر سیستم های کارکردی وسیعی آغاز می کنند که به آنها علاقه دارند، چون به نظر می رسد که در برابر کنترلهایی که برنامه ریزان پیشنهاد مدیریت آنها را می کنند مبین مشکلاتی رام نشدنی اند. مثالهای نواحی دلمشغولی شامل بهداشت عمومی، آموزش، درآمد وتوزیع آن، تحرک( هم فیزیکی وهم اجتماعی) وکیفیت محیطی خواهد بود. در تمایز، اهداف فرعی نسبتاً مشخص تر می باشند، آنها بر حسب دستور کارهایی که قابلیت اجرایی دارند تعریف می شوند، اگر چه به حد کمّی کردن جزئی نمی رسند. آنها همچنین نیازمند صرف منابع ( منابع اقتصادی ومنابع اطلاعاتی) می باشند، به نحوی که تلویحاً معنای رقابت برای منابع کمیاب را در بر دارند. بنابراین، اگر تحرک یک هدف کلی عام باشد. اهداف فرعی منتجه ممکن است شامل کاهش  در زمان سفر به محل کار، بهبود کیفیت حمل ونقل عمومی یا یک دستور کار ساخت بزرگراه جهت هماهنگ شدن با جریان روبه افزایش مالکیت خودرو باشد. بطور برجسته، در مواردی که نقل شد اهداف فرعی را تنها در نتیجه مرور دقیق تر سیستم در حال برنامه ریزی، به منظور تعیین بد عمل کردن یا نارسایی های خاص، می توان طراحی کرد. بالاخره به عنوان مرحله بالاتری از پالایش ودقت، اهداف فرعی مبدل به آماج می شوند که مبیین دستور کارهای مشخص اند که در آنها ملاکهای عملکرد در مقابل موعد زمانی آماج ها قرار داده می شوند، لذا آماج های دقیق بسط یافته از اهداف فرعی بالا ممکن است شامل ساخت یک خط راه آهن زیر زمینی ظر ف ده سال جهت کاهش مدت زمان سفر دربخش شمال – غربی شهر به مقدار میانگین 20 درصد، یا ساخت یک اتصال بزرگراهی جدید ظرف پنج سال جهت کاهش تاخیر های ترافیکی به مقدار مشخصی باشد. آماج ها بنا به طبیعت خود، متمایلند بسیار مشخص وخاص باشند، بنابراین مشکلی که از تمامی فرآیند اهداف کلی – اهداف فرعی – آماج ها ناشی می شود، مشکل یکپارچه ساختن دستور کارهای نسبتاً منفرد ومختلف در درون یک برنامه منسجم است.

اولاً کاملاً روشن نیست که چه کسی می باید در فرآیند مزبور رهبری را به دست گیرد. ممکن است استدلال شود که اهداف وسیع، موضوعی خاص سیاستمداران است، هرچند که برنامه ریز حرفه ای می تواند نقش ارزشمندی را با تلاش برای منظم کردن انتخابها ایفا کند. اما سیاستمداران عمدتاً با مسائل شدیداً کوتاه مدت در گیرند، مقیاس زمانی آنها با مقیاس زمانی برنامه ریز، که تصمیم گیری هایش ممکن است تاثیری در چندین نسل داشته باشد خیلی متفاوت است. خود عامه مردم توده ای بسیار نامتجانس از گروههای مختلف را تشکیل می دهند که سیستمهای ارزشی آنها اگر با هم در تناقض آشکار نباشد، تقریباً با اطمینان با هم بسیار متفاوت است. حتی مشخص کردن این گروهها مشکلاتی را مطرح می کند، زیرا بیشتر مردم برای مقاصد متفاوتی به بیش از یک گروه تعلق خواهند داشت، آنها به عنوان اعضای خانواده هایی که درخانه زندگی می کنند، به عنوان کارگران وکارمندانی که در کارخانه یااداره کار می کنند، به عنوان مصرف کنندگان وشاید به عنوان اعضای سازمانها ی داوطلب، دارای علائق وارزشهای خاص خود هستند وارزشهای این گروهها ممکن است در واقع با هم مناقشه داشته باشند. همه پرسی ها و مطالعات دیگر ممکن است به شکل محدود ودرهمی ترجیحات را روشن سازد، زیرا غالب مردم در تفکر درباره اهداف کلی بسیار انتزاعی، که فوراً آنها را دلمشغول نمی سازد، به مشکل بر می خورند، و زیرا به راحتی احتمالات دراز مدت را در خارج طیف فوری تجارب خود متصور نمی شوند. به دلیل تفاوتها وحتی تضاد آراء تقریباً مطمئناً حتی طرح یک کارکرد کلی رفاهی رضایت بخش که به نحوی تمامی ترجیحات افراد وارزش گذاری افراد یا گروههای متفاوت را ترکیب کند غیرممکن است.

فاصله بین نظریه و رفتار ممکن بسیار وسیع است. برنامه ریزان با تلاش جهت جمع آوردن اطلاعات درباره موکلان خود وارزشهای آنها تا سرحد ممکن، از طریق مشخص ساختن نواحی مساله دار معلوم، که درآنجاها با اجماع نسبی لازم است تا کاری انجام شود، و با استفاده از استدلال منطقی جهت پیش رفتن از اهداف کلی عمومی به سوی اهداف فرعی مشخص تر، بهترین کاری که می توانند بکنند را می کنند. ابزارهای تحقیقاتی در حال تکوین وتحول مثل شبیه سازی و بازی که درآنها عامه مردم با وضعیت های انتخابی خیالی مواجهند که ترجیهات آنها را به بوته  آزمایش می سپارد. همچنین در روشن ساختن یک ناحیه تاریک بخصوص کمک خواهد کرد، یعنی سنجیدن اهداف فرعی مختلف و بده وبستان بین آنها اما نمی باید انتظار داشت که در این ناحیه فکری بسیار مشکل یک مفتاح کلی ایجاد خواهد شد.

-        پیش بینی الگوسازی و طرح برنامه

برنامه ریزان پس از تعریف اهداف فرعی ودادن نوعی شکل دقیق به آنها به صورت آماج مبتنی بر ملاکهای ایفای نقش به توصیف وتحلیل سیستم شهری یا منطقه ای که می خواهند آنرا کنترل کند رو می آورند. قصد آنها در اینجا پیدا کردن طرقی برای نمایش رفتار سیستم در طول زمان هم در گذشته نزدیک وهم درآینده به نحوی که بتواند تاثیر مسیر های اقدامات جایگزینی  را که در آنها مخیرند درک کنند. برای این کار آنها یک الگواز سیستم را تولید خواهند کرد. یک الگو به آسانی توصیفی کلی وخلاصه اما دقیق از سیستم است که به ظاهر توصیفی منطبق بر رفتار گذشته اش است و امید می رود بتوان از آن برای پیش بینی آینده استفاده کرد. ممکن است الگوی مزبور بسیارساده باشد جمله ای مبتنی بر اینکه جمعیت هر سال به مقدار دو درصد در حال رشد است. در واقع الگویی از رشد جمعیت است، اما چه بسا از نظر محاسباتی بسیار پیچیده باشد و غالباً همین طور است.

طراحی الگو یکی از پیچیده ترین و دلفریب ترین مراحل فرآیند برنامه ریزی نوین است. طراحی یک الگو یا الگوها برای اینکه مناسب با  مشکل باشد مشتمل برتحلیل منطقی دسته ای از سوالات متصل به هم است. زمانیکه تعیین شد الگو دقیقاً چه سوالاتی را می باید پاسخ دهد، مشکل فهرست کردن مفاهیمی است که می باید قابل اندازه گیری باشند. همچنین ضروری است تحقیق شود چه متغیر هایی را می توان به وسیله برنامه ریزان کنترل کرد، حداقل بشکل ناقص، اگر فرض این است که هیچ بخشی قابل کنترل نیست، در این صورت الگوی مزبور به شکل خالصی یک الگوی پیش بینی کننده است، اما اگر حداقل برخی از عوامل تحت کنترل برنامه ریز است، درآن صورت الگوی مزبور یک الگوی برنامه ریزی است.

-        طرح برنامه و ارزیابی برنامه

فرایند طراحی به محض اینکه برنامه ریز شروع به طراحی الگوها می کند آغاز می شود. درآن نقطه سوالاتی بحرانی، مثل این سوال که الگوها چه عناصری ازسیستم شهری را می بایست عرضه کنند، و با چه جزئیاتی، در نهایت محتوای طراحی برنامه را تعیین خواهند کرد. در بیشتر حالات، برنامه ریزان شهری ومنطقه ای با تولید طرحی کلی برای ساختارهای کالبدی واقعی روی زمین کار خود را پایان نمی دهند.  آنچه که تلاش دارند به انجام برسانند مشخص ساختن یک وضعیت یا وضعیتهای آتی آن سیستم شهری ومنطقه ای است که از الگوی عملیاتی به نظر می رسد از نظر داخلی منسجم و استوار وعملی شدنی است، که همچنین به بهترین وجه اهداف جزئی تر تعیین شده را برآورده می کند محتوای طراحی و محتوای الگویی که آنرا در بر دارد به کانون توجه و اهداف جزئی تر برنامه ریز بستگی دارد. بنابراین اگر برنامه،  بر حمل ونقل تاکید دارد به شکل عمده مشتمل بر طرحی برای هدایت فضاهایی خواهد بود که جریان های ترافیکی برآورد وپیش بینی شده را تسهیل می کنند. اگر برنامه بر تمهیدات اجتماعی تاکید دارد، مکانهایی را برای تسهیلات خدمات اجتماعی در رابطه با توزیع تقاضاهای برآورد شده برای آینده از بخشهای متفاوت جمعیت در بر خواهد داشت به شکل ثابتی، پیرو تاکید نوین روی برنامه ریزی به عنوان یک فرآیند، طراحی، برنامه ای یکباره برای یک موعد مورد هدف درآینده نخواهد بود، بلکه الگویا الگوهایی مزبوری که طراحی را در بر می گیرند، مبتنی بر خط سیری مداوم از زمان حال به آینده قابل پیش بینی هستند.

بنابراین طراحی مشتمل بر دوعنصر است. اولی انتخاب الگوهای سیستم جهت بیان عناصری اصلی، که طراحی می باید در بر بگیرد و به اجرا گذاردن این الگوها جهت ارائه تصاویری منسجم و واقع بینانه از وضعیت آینده سیستم در طول زمان است. دومی فرآیند ارزیابی راه حل های جایگزین جهت ارائه راه حل مرجح یا بهینه است. در مرحله ارزیابی اهداف کلی و فرعی که برنامه ریز آنها را تولید کرده است، مستقیماً نسبت به شبیه سازی های جایگزین سیستم آینده بکار گرفته می شوند.

به مانند غالب اصطلاحات در فرآیند برنامه ریزی ارزیابی به تعریف دقیق نیازمند است. برای غالب ناظران عادی، کلمه مذبور دلالتی ضمنی بر ملاکهای اقتصادی دارد. ارزیابی به شکل خام، بهترین برنامه برای سنجش مصارف پولی است. بسیاری از تمرینهای قابل توجه برنامه ریزی نوین در واقع از سلسله مراحل ارزیابی اقتصادی وسیعاً  استفاده کرده اند، اما اساساً، ارزیابی مشتمل است برهرفرآیندی که به دنبال نظم دادن به ترجیحات است. به بیان صریح اصلاً ضرورتی ندارد ارزیابی به مقادیر پولی یا استفاده از منابع اقتصادی اشاره کند. آنچه که اساسی است آنست که ارزیابی آشکارا از اهداف کلی وجزئی تعیین شده در اوان فرایند برنامه ریزی مشتق می شود.

در تلاش برای دقیق تر کردن ارزیابی طراحی، از حدود سال 1955 حداقل سه فن در عالم برنامه ریزی رواج وسیع یافته که مشهورترین ایتها در بیان عامه مردم یعنی تحلیل هزینه – فایده در رویکرد خود آشکارا اقتصادی است. این فن فرض می کند که بهترین برنامه، برنامه ای خواهد بود که بیشترین فواید اقتصادی را در رابطه با هزینه اقتصادی تحویل می دهد، که این هزینه اقتصادی، آن طور که در تحلیل اقتصادی معمول است، به عنوان فرصتهای جایگزین از دست رفته تعریف می شود.

دومین وسیله ارزیابی کننده برنامه ریزی، برگه توازن  برنامه ریزی (پرفسور ناتانیل لیچفیلد) اساساً یک تحلیل هزینه – فایده تعدیل شده است. که تلاش دارد تا بیانی اقتصادی به اقلامی دهد که می توان با آنها به این طریق رفتار کرد، اما در مورد اقلام غیر قابل حساب و سنجش به وسیله ساده تری اکتفا می کند وبرخلاف تحلیل هزینه –  فایده به معنای خشک، هیچ تلاشی نمی کند تا تمامی ارزشها را با یک وسیله اندازه گیری مشترک اندازه بگیرد، این تحلیل یک نرخ بازگشت اقتصادی تولید نمی کند. آنطور که تحلیل هزینه – فایده می کند و لذا خیلی مناسب برای مقایسه طیفی از سرمایه گذاری های متفاوت نیست. با این وجود روش برگه توازن برنامه ریزی مشخصاً برای لحاظ کردن برنامه های جایگزین برای همان سیستم شهری یا منطقه ای طرح شده و به شکل موفقیت آمیزی در مشکلات نوسازی شهری و مشکلات ساخت شهر جدید بکار گرفته شده است.

سومین وسیله ارزشیابی ماتریس نیل به اهداف کلی (پرفسور موریس هیل) است که در برنامه ریزی شهری ومنطقه ای رواج یافته است. تلاش دارد با شروع از اهداف جزئی موافقت شده، که دستگاه برنامه سازی مشخص می کند، به این مشکل بپردازد. این ماتریس تصمیم گیران را مجبور می سازد که قضاوتهای مشخصی درباره وزن هایی کنند که به اهداف جزئی متنوع می دهند، این قضاوتها سپس در مورد قضاوتهای  بعدی درباره درجه ای که برنامه های جایگزین به این اهداف جزئی نائل می گردند، به کار گرفته می شوندکه روی یک مقیاس عددی بیان می گردند.

-        اجرای برنامه

با ارزیابی اصولی جایگزین ها برنامه ریز می تواند مسیر عمل مرجحی را برای اجرا انتخاب کند. اما باز نیاز به تاکید است که این تصمیمی یکباره و برای همیشه نیست. درفرایند برنامه ریزی فهرست شده در اینجا کل تمرین الگو پردازی، ارزیابی و انتخاب دائماً تکرار می شود. هدف جزئی از یک سو داشتن یک سیستم نظارتی است که به واکنش سیستم شهری و منطقه ای در مقابل اقدامات برنامه ریزی گوناگونی رسیدگی می کند که جهت کنترل پیشرفت آن سیستم صورت می پذیرد واز سوی دیگر خود سیستم کنترل که با انعطاف و حساسیت نسبت به اطلاعاتی که با سیستم نظارتی کنترل شده واکنش می کند. البته در اینجا قیاس با هدایت کشتی یا هواپیما است. مسیری معین می شود، دسته ای از ابزار تاکید می کنند که کشتی در مسیر قرار دارد یا اینکه از مسیر دارد منحرف می شود، وسایل مقتضی کنترل، یا به شکل خودکار یا دستی اقدام اصلاحی مقتضی را انجام می دهند.

-        پارادایم های جدید برنامه ریزی

در نیمه اول دهه 1970 یک عکس العمل اصلی بر علیه سبک برنامه ریزی سیستم ها وجود داشت. درست به مانند چند سال پیش که برنامه ریزان سیستمها بر علیه برنامه ریزان جامع عکس العمل نشان داده بودند. خصوصاً برخی برنامه ریزان شروع به زیر سوال بردن اصول پایه ای رویکرد سیستمها کردند.یعنی این تصور که رویکرد سیستمی علمی است، بدین معنا که می شود جهان را کاملاً درک وآینده آنرا پیش بینی کرد.

ایده  اقدام از سوی اجتماع، دربرنامه ریزی در ایالات متحده آغاز شد، اما به سرعت در بریتانیا در تاب وتب هیجان فکری دهه 1960 به سرعت گسترش یافت که با این واقعیت کمک شده بود که درآن زمان دل مشغولی جدیدی با مشکلات محرومیت اجتماعی در نواحی درونی تر شهرها در هر دو کشور وجود داشت.

-    نتیجه گیری

برنامه ریزی نمی باید مدعی توانایی فوری برای حل مشکلات پیچیده باشد ونمی باید حتی ضرورتاً مدعی تخصص منحصر به فرد باشد مطمئناً  برنامه ریزی نمی باید مدعی باشد که آنچه که برای مردم خوب است می داند بلکه ترجیحاً می بایست جستجوگر وآموزنده باشد. برنامه ریزی می باید به اجتماعات کمک کند تا به وضوع وبا منطق درباره حل مشکلات خود وخصوصآ درباره پاره ای از مسائل لطیف تر زیربنایی که متوجه موضوعاتی مثل برابری یا رشد است فکر کنند برنامه ریزی می باید تلاش کند تا مسیر های جایگزین را برای عمل وارسی کند وتا سر حد امکان پیامدهای هریک از اینها را برای گروههای مختلف مردم در جاهای مختلف دنبال نماید. به عبارت دیگر برنامه ریزی می باید فراهم آوردن منبعی برای تصمیم گیری مردمی و آگاهانه را هدف قرار دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 17:19  توسط میرنوید میرحق جو  |